الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
11
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مرتب است ، ترتيبى كلى كه متغير نشود . و ظاهر شدن آن به تفصيل مقدّر است به قدرى كه از آن درنگذرد . و عبارت از آن قول حق تعالى است : إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ . « 29 » و از قضاى كلى أزلي قول حق تعالى است : وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ . « 30 » و اما بندگان در تحت مجارى قضا و قدر مسخرند . و از جملهء قدر آفريدن حركت است در دست نويسنده ، پس از آفريدن صفتى مخصوص در دست او كه آن را قدرت خوانند ، و پس از آفريدن ميلى قوى جازم در نفس او كه آن را قصد خوانند ، و پس از آفريدن علم آن چه ميل به دو بود كه آن را ادراك و معرفت خوانند . و چون از باطن ملكوت اين چهار كار بر جسم بندهء مسخر در تحت قهر تقدير ظاهر شود ، اهل عالم ملك و شهادت كه از عالم غيب و ملكوت محجوبند مبادرت نمايند و گويند : اى فلان ، حركت كردى ، و نوشتى ، و انداختى . و از وراى حجابهاى غيب و سرادقات ملكوت ندا در رسد كه وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى ، « 31 » اى ، نينداختى چون بينداختى و ليكن خداى - عز و جل - انداخت . و نكشتى چون [ ص 6 ] بكشتى و ليكن خداى - عز و جل - كشت ، و ايشان را عذاب نمىكنيد و ليكن : قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ ، « 32 » اى ، كارزار كنيد با ايشان تا عذاب كند خداى - عز و جل - ايشان را به دستهاى شما . و در اين مقام عقلهاى مقيمان عالم شهادت متحير شد . بعضى گفتند كه « جبر محض » است ، بعضى گفتند كه « اختراع صرف » است ، بعضى ميان اين دو فريق توسط اختيار كردند و مايل شدند بدان كه « كسبى » است . و اگر درهاى آسمان برايشان گشاده شود و در عالم غيب و ملكوت نگرند ، هر آينه ايشان را ظاهر شود كه هر يك از ايشان به وجهى صادق است ، و قصور همه را شامل است ، و هيچ كس از ايشان كنه اين كار درنيافته است و علم او به اطراف آن محيط نشده . و تمام علم آن بدان توان يافت كه نورى از روزن عالم غيب بتابد ، و بارى تعالى عالم الغيب و الشهادة فرموده است : عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً . إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ، « 33 » اى ، مطّلع نگرداند بر غيب خود كسى را مگر آن را [ از رسولان خود ] كه بپسندد . و بر عالم شهادت مطّلع گرداند كسى را كه به مقام « ارتضا » نرسيده باشد . و كسى كه سلسلهء اسباب و مسبّبات بجنباند و كيفيت تسلسل آن و وجه ارتباط مناط « 34 » سلسله به مسبّب الاسباب بداند ، سرّ قدر وى را روشن شود و بيقين بداند كه جز خداى خالق نيست و جز او مبدع نه . سؤال بر همهء گويندگان جبر و اختراع و كسب حكم كردى كه هر يك از ايشان به وجهى صادق است ، و با آن چه صادق است قاصر است ، و اين سخن متناقض است ، پس فهم آن چگونه باشد ؟ آيا امكان دارد كه به مثالى به فهم ما رسد ؟ جواب بدان كه جماعتى از نابينايان شنودند كه در شهر حيوانى عجيب آوردند كه آن را پيل
--> ( 29 ) قمر 54 - 49 و 50 . ( 30 ) قمر 54 - 49 و 50 . ( 31 ) انفال 8 - 17 . ( 32 ) توبه 9 - 14 . ( 33 ) جن 72 - 26 و 27 . ( 34 ) مناط ، موضع تعليق ( زبيدى ) و آويختگى .